سي ماهگي
سلاااام پسر نازم
باورم نميشه دو سال و نيمه شدي، چقدر زمان زود ميگذره ... نميدونم زمان بهم اين اجازه رو ميده كه به اندازه كافي از بودنت، از لبخندات، از شيرين زبوني هات، از عطر تنت كه بوي پاكي و عشق ميده، از اينهمه صداقت و مهربونيت لذت ببرم يا نه! هر چي كه هست ميدونم يه روز حسرت اين روزا رو خواهم خورد ...
ماماني خداروشكر پي پي كردنت تو دستشويي هم به خوبي و بدون هيچ مشكلي انجام شد، خيلي خوشحالم كه خدا بهم كمك كرد تو اين راه صبوري كنم تا كم كم باهاش كنار بياي.
هر موقع ميخواي كاپشن و كلاه نپوشي ميگي مامان تابستون شده!! جديدا انقدررر به نقاشي علاقمند شدي كه يكسره فقط ميخواي بكشيم و بكشي، يه روز عصر كه ميخواستم بخوابي وعده يه دفتر بزرگ نقاشي رو بهت دادم كه به محض بيدار شدن از خواب گفتي دفتري كه قول داه بودي رو بده ... وقتي بهت دادم چنان از خوشحالي قهقهه ميزدي بيااا و ببين
از برنامه نقاشي تي وي كه نقاشي بچه ها رو نشون ميده ياد گرفتي وقتي نقاشي ميكشي ميگي اينم اميرصدرا از تهران كشيده 

انشالله يكم نقاشي هات با معني تر بشه حتمااا ميفرستيم توي برنامه نشون بدن خوشحال بشي
اگه نوك مدادت يه ذره كوچيك بشه ميگي اي بابا اين نوك نداره بايد بتراشم، آشغال تراش رو هم حتما بايد خودت ببري بندازي تو سطل آشغال، كلا ماشالا خيلييي تميزي هر تيكه كوچيك آشغال ببيني ميبري ميندازي سطل آشغال، دستات كثيف باشن با احتياط بالانگه ميداري كه به جايي نخوره، يه روز كه طبق معمول مشغول نقاشي و تراشيدن بودي آيفون زنگ زد يهو گفتي اي الله من، اي خداي من، اينجاها رو جمع نكردم مهمون اومده 
يه روز صبح توي سلف كه داشتم بهت صبحونه ميدادم يهو گفتي ماماني انقدر لقمه نده دارم حالت تهوع ميگيرم!!!! 
واي كه مردم از خنده با اين حرفات ... يبار داشتم از غذام عكس ميگرفتم يهو با يه لحني گفتي اووو مامانو ببين داره عكس ميگيرهههه 
يه روز بارون اومده بود ديدم هي ميگي امروز عروسي هاجره! يكم فكر كردم ديدم طبق اين شعر بارون مياد جر جر، پشت خونه هاجر، هاجر عروسي داره ... اينو ميگي! الهييي قربون دقت و هوشت بشم من!

انقدر روي بوي بد حساسي دستشويي بايد بوي عطررر بده در غير اينصورت ميگي اينجا بو ميده من جيش نميكنم! وارد هر جايي هم بشيم ميگي اينجا بو ميده بريم! صبح ها اگه كسي دهنش بو بده ميگي برو اونور بو ميده 

موقع بازي مدام ميگي حاضري؟؟ 1 2 3 حاضري؟؟
اين ماه ششمين سالگرد عقد ما و بيست و هشتمين سالگرد به دنيا اومدن مامان هم بود كه خيلي خوش گذشت 
گردش و تفريح دو نفره با باباجوون


يه روز باروني با تجهيزات كامل



ششمين سالگرد عقدمون


تولد ماماني



سي ماهگي
